طبری گفته است :الیشع از پادشاه بعلبک گریخته و با الیاس در کوه قاسیون پنهان می زیست .... ابن عمید گوید الیشع از پیامبران دوران یورام پسر اخاب پادشاه سامره و اخزیا بودند
اشعیا یکی از انبیای بنی اسرائیل بود که پدرش از نژاد ملوک اموص بشمار می رفت .از تاریخ ۷۰۰تا سال۷۵۹ ق.م در بین اسرائیلیان به نشر نبوت پرداخت و در زمان سلطنت احاز و یوثام و حزقیا می زیست و معجزات بسیار به ظهور آورد. یهودیان را به راه حق دعوت می کرد و آنان را ازطریق کفرو بت پرستی باز می داشت . از این رو مورد قهر و غضب منسی پادشاه همعصر خویش واقع شد و دستور داد وی را دستگیر کنند. اشعیا در حفرهء درختی پنهان شد ولی باز هم سلطان از وی اغماض نکرد و به فرمان وی اره بر درخت نهادند و او را دو نیمه ساختند. کتابی مشتمل بر ۶۶ باب دارد در باره مناجات و نصایح و خوف از باری تعالی اشعیا ظهور حضرت مسیح را نیز در این کتاب قبلا بشارت داده است و از این جهت در بین نصارا بسیار مقبول است و بنام انجیل اشعیا شهرت دارد .
خداوند به ابراهیم مژده داد .اسماعیل دوازده پسر خواهد داشت که بر امتی بزرگ حکومت خواهند کرد. بدین سبب ساره حسادت کرد و به ابراهیم گفت تاهاجر وفرزندانش را از سر زمین فلسطین دور کند. چون خود اسحاق را به دنیا آورده بود آنکاه بر ابراهیم وحی فرود آمد تا به خواسته ساره عمل کند. چنین شد که ابراهیم؟ هاجر و فرزندانش اسماعیل را به مکه برد. و آنها را زیر درختی در ناحیه زمزم رها کرد. هاجر پرسید آیا مارا به فرمان خدا به این سرزمین انتقال دادی؟ گفت آری.گفت پس هلاک نخواهیم شد. ابراهیم به فلسطین باز گشت و اسماعیل را تشنگی فرا گرفت. هاجر میان مروه و صفارا هفت مرتبه در پی آب طی نمود.اما چیزی نیافت چون باز گشت دید کودکش با پاشنه هایش زمین را کاویده و چشمه آب زمزم فوران زده است. پس عده ای از جرهمیان مرغانی را دیدند که در ناحیه صفا و مروه به پروازدر آمده اندو حرکات و رفتارشان نشانه آب است. با تعجب به خود گفتند که دراین نواحی آب ندیده بودیم.وچون بدان ناحیه رسیدند هاجر و اسماعیل را در کنار چشمه زمزم یافتند و در کنار آنها همانجا مسکن گزیدند. اسماعیل در میان آنها بزرگ شد و زبان عربی را آموخت تا به سن جوانی رسید. چون جرهمیات اسماعیل را دوست داشتند دختری از خود به نام حرا را به او دادند. وقتی ابراهیم باز گشت هاجر دنیا را وداع گفته بود واورا در حجر به خاک سپرده بودند. آنگاه خداوند به ابراهیم (ع) فرمان دادخانه را از روی پایه بسازد تا امتهادر آن به پرسش و یگانگی او مشغول شوند.او نیز از اسماعیل خواست تا اورا یاری کندوتا دیوارهارا از روی پایه ها بالا آورد.چون بنا را به پایان آورد مردم را به حج فرا خواند...آن روز که ابراهیم (ع) ندای حج سرداد(ترویه) نامیده شد. جبرئیل در همان روز به او گفت آب بردار. سپس به منی رفت و جبرئیل گفت شب آینجا بمان.پس از آن به عرفات رفت و با سنگهای سپید مسجد ساخت و نماز ظهر و عصر بجا آورد .سپس جبرئیل به او عرفات را شناسائید و گفت به خداوند تقرب جوی و آن حرکت مزدلفه نامیده شد . آنگاه فرمود دو نماز را با هم بخوان. سپس به مشعر رفت و در آنجا خوابید. جبرئیلاو را بیدار کرد و فرمود فرزندت (اسماعیل) را قربانی کن. در باره ذبح اسماعیل یا اسحاق روایات مختلف است بعضی گفته اند ذبیح اسماعیل بوده است و بعضی دیگر گفته اندذبیح اسحاق بوده است.صبح فردا ابراهیم به منی رفت وبه مادر پسر گفت کعبه را زیارت کن وبه فرزند خود گفت خدا مرا فرموده است تو را سر برم. پسر گفت: یا اءبت افعل ماتوئمر ؟ انجام ده ای پدر من آنچه گفته شده . ابراهیم کارد را گرفت واو را نزدجمره عقبه خواباند وجل الاغی را زیر او انداخت سپس تیزی کارد بر گلویش نهاد و روی خودرا از او بر گردانید.جبرئیل کارد رابگردانید و ابراهیم کارد را بر گشته دید و این کار را سه بار کرد. سپس فریاد شنید؟ یا ابراهیم قد صدقت الروءیا.ای ابراهیم همانا خوابرا راست آوری.جبرئیل پسر را گرفت و قوچ را از قله کوه ثبیر فرود آوردوبه جای ذبیح نهاد. بدین گونه فرزندان اسماعیل در نزد اقوام مادرشان یعنی جرهمیان در مکه اقامت نمودند. و از خیر وبرکت خداوندی نسلشان افزون گشت وبه قبایلی تقسیم شدند. که ایاد و مضر و انمارومعد از عدنان و... ازآن نسلند. سهیلی گوید (اسماعیل قبل از رححلت پسرش قیذار را به جانشینی خود معرفی کرد)کاتبان در این مورد اختلاف دارند واقعیت آن است که ادار کعبه را در ادوار طولانی غیر از فرزندان اسماعیل نداشته اند. اگر هم داشته اندموقتی بوده است. پس ازآن ولایت بین فرزندان اسماعیل و دایی هایشان تقسیم گردید تااینکه قوم خزاعه از سر زمین سبا وارد مکه شدند و آنگاه بود که بین آنان و جرهمیان نزاع در گرفت و خزاعه کعبه را تصرف کردندورئیس آنها عمرو بن لحی بود که بت پرستی را در کعبه رواج داد و دین اسماعیل را دگرگون ساخت و به کمک خزاعه وکنانه مشترکا جرهمیان را از کعبه بیرون راندند. ولی دیری نپایید که جرهمیان در نبردی سنگین بر خزاعه و کنانه غلبه یافتندو کعبه را پس گرفتند وآنها را از مکه بیرون کردند و گروهی از جرهمیان راکه با آنها همدست بودند به یمن فرستاد این گروه بودند که قبل از فرار اموال کعبه را در چاه زمزم دفن کردند. سالها بعد آن دفینه را جد رسول خدا (ص) عبدالمطلب (ع) کشف و اموال زرین را به خانه کعبه تحویل داد . ابن اسحاق گوید بنا به روایات.اسماعیل (ع) صد وسی سال زیست او در حجر نزد مادرش هاجر و به قولی آجر به خاک سپرده شد. پیروان او از حویلا تا شور روبروی مصر به سمت اثور سکنا گزیدند.در حالیکه از پیروان دیگر برادران اودر بیم بودند.ابن خلدون فرزندان اسماعیل را دوازده تن نامیده است راویان و دانایان گفته اند : اسماعیل پسر ابراهیم (ع) اولین کسی است که به زبان عربی سخن گفت و خانه خدا را پس از پدرش ابراهیم تعمیر کرد و مناسک حج را بپا داشت. و او اول کسی است که بر اسبها عربی سوار شد و پیش از آن برای سواری رام نبودند... مردم بر یابوها سوار می شدند و اسماعیل و پسران و فرزندانش بر اسبها سوار می شدند.ونخست کسی که کنهکاران را از حرم دور کرد مصادر : تاریخ یعقوبی جلد۱ ص ۲۷۵و۲۷۶سهیلی گفته است ابراهیم را از او هاجر پسری آمد در ۸۶ سالگی اورا اسماعیل نام نهاد ساره را بدان رشک خاست و اسماعیل را ختنه کرد و بر همه مسلمانان (ختنه) واجب کرد.
در قرآن کریم آمده است : آنگاه که فرستادگان ما به سلامتی بر ابراهیم (ع) فرود آمدند و اورا سلام گفته و پاسخ شنیدند. در آن حال زن ابراهیم ساره ایستاده بود که مبتسم گردید پس آنها آن زن را به فرزندی به نام اسحاق و سپس به یعقوب بشارت دادند. زن چون مژده فرزند شنید گفت : آیا می شود از من با آنکه پیرو سالخورده ام و شوهرم نیز پیر و فرتوت است فرزندی پدید آید؟ واین چیزی بسیار شگفت اتگیز است. فرشتگان به او گفتند از کار خدا عجب مدار که رحمت و برکات خدا مخصوص شما اهل بییت و رسالت است. پس از آنکه ابراهیم (ع) در بحرون به خاک سپرده شد اسحاق در شام و فلسطین امور هدایت را به عهده گرفت . او قبل از رحلت ابراهیم به توصیه پدر دختر عمویش به نام رفقا دختر بتوئیل را به زنی گرفت و رفقا همزمان دو فرزند به دنیا آورد ابتدا عیصویا عیس و در پی او یعقوب دیده به جهان گشود. گویند که هنگام تولد آن دو اسحاق شصت ساله بود.اسحاق عاقبت نابینا شد ودر سن صدوهشتاد سالگی دیده از جهان فروبست.و در جوار پدر خود خلیل به خاک رفت محل گورشان مشهور است و به فاصله ۱۸ میل از بیت المقدس در مسجدیست که به نام مسجد و مراتع ابراهیم مشهور است.یعقوب پنج هزار و پانصد گوسفند داشت و از آن پس که خدا عز وجل را ایمنی دادکه به او دست نخواهند یافت یک دهم رمهء خود را به عیصو داد تا شر او را کوتاه کند که از سطوت وی بیمناک بود. و خدا یعقوب را به گناه بی اعتنایی به وعده خدا در فرزندانش مجازات کرد و به او وحی فرستاد:(مگر به گفتار من اطمینان نداشتی ؛چنان کنم که فرزندانت عیص مدت ۵۵۰ سال مالک فرزندان تو باشند و این مدت از آن هنگام بود که رومیان بیت المقدس را ویران کردند و بنی اسرائیل را به بندگی گرفتنددتا هنگامی که عمر بن خطاب رضی اله عنه بیت المقدس راگشود . جماعتی از مورخان معتقدند که رومیان از فرزندان عیصو پسر اسحاق علیه السلام هستند.
ارمیاء پسر حلقیا و یکی از انبیای اعظم عهدعتیق بودکه در زمان سلطنت یوشیاو یهویاقیم و صدقیا (متنیا) نبوت می کرد این پیامبر بنی اسرائیل به ملاحظاتی که مخصوص مرتبه پیامبران است ازدواج کردویوشا که شهریاری خداترس و پرهیزگاربود با او همدست شد و بت پرستی را نهی وبه اتفاق مردم را به یگانکی دعوت نمودند اما بعد از سلطنت کوتاه پسرش یهوآحاز مردم تغییر کردند و بت پرستی دوباره رواج پیداکرد بدینگونه رنج و مشقت ارمیاء بیش از پیش فزونی یافت بطوری که پادشاه نوشته های نخستین او را که محتوی پیشگویی ها و مصنفات پیامبرانه بود ورق به ورق سوزاند و به فکر هلاکت او بر آمد ولی ارمیاء نه تنها از آن سوء قصد جان سالم به در برد. بلکه دو باره پیشگوئیها و مصنفات پیامبرانه خود را نوشت و پیشگویی کرد بنی اسرائیل۷۰ سال در بابل به اسارت خواهند رفت پس از آنکه برادر یهوآحاز که پدر دانیال پیغمبر باشد به پادشاهی رسید .بخت النصر پادشاه بابل به اور شلیم حمله کردودر بنی اسرائیل به کشتار پرداخت و بسیاری از آنها را به اسارت برد. یعقوبی گفته است: بخت النصر تورات و آنچه از کتابهای پیغمبران در هیکل بود همه را گرفت و در چاهی نهاد و آتش در آن افکند و از خاک انباشته اش ساخت. ارمیاء پیغمبر هم در این زمان بود و چون از رسیدن بخت النصر آگاه شد تابوت سکینه (جسد حضرت آدم)را برداشت و آن را درغاری که هیچ کس آگاه نبود نهاد. واز بخت النصر جزء ارمیا کسی رهایی نیافت. شماره کسانی که بخت النصر به زمین بابل کوچ داد هیجده هزار نفر بود که هزار نفر پیغمبر در میان آنها بود و یهودیهای عراق از اینها هستندگویند ارمیاء پیغمبر گفت (خدایا بدادگری تو بیش از دیگران دانایم. پس برای چه بخت النصر را بر بنی اسرائیل چیره ساختی) خدایش وحی فرمود من از بندگان گنهکار خود بوسیله بدترین خلق انتقام می گیرم پیوسته بنی اسرائیل زیر دست بخت النصر گرفتار بودند تا آنکه زنی از آنها گریخت که او را (سیحت) دختر سلتایل می گفتند و از او خواهش کرد که بخت النصر بنی اسرائیل را به شهرشان باز گرداند و چون بنی اسرائیل به شهر خود باز گشتند زربابل پسر سلتائیل را به پادشاهی برداشتند و او شهر اورشلیم را ساخت و هیکل را از نو بنا کرد و چهل و شش سال در این کار بود و در زمان او خدا بخت النصر را بصورت چارپای ماده ای در آورد و او هفت سال در میان چارپایان گوناگون می گشت. آنگاه گفته اند که خد توبه اش را پذیرفت و او را بصورت آدمی زنده گردانید سپس مرد زربابل که تورات و نوشته های پیغمبران را از چاهی که بخت النصر آنها را دفن کرده بود بیرون آورد و آن کتابها را بی آنکه سوخته باشد همان طوری که بود یافت . سپس نسخه های تورات و کتابهای انبیاء و احکام و شریعت های آنهارا دو باره باز آورد و اول کسی بود که این کتابها را نوشت ارمیاءدر حدود ۶۵۰ ق.م متولد و در شهر دفنه نزدیک پلوز برطبق روایات قدیمی مسیحی به دست یهودانی که از سرزنش های وی به خشم آمده بودند شهید گردیدو خدا از حقیقت حال واقف تر است.